|
امشب در سکوتی مطلق در اتاقی متروک لابه لای کاغذ پاره های کرولال دست خطی از تو یافتم کاغذی تا شده تزئین بخش اتاقم بود. آن را باز کردم و دوباره خوادنم.در صدد برامدم بعد از مدتها سکوت قلبم را به رقص دراورم و خطوط دفتر را سیاه کنم تا شاید بتوانم نامه ایی برای تو بنویسم. اکنون که من بیدار نشسته ام و تو به خواب ناز فرو رفته ایی تا بتوانی خستگی روزانه ات را از تن بیرون کنی و به دست فراموشی بسپاری چند سطر نامه برایت به ارمغان خواهم نوست. ای جیرجیرکهای شب زنده داربه خدا سوگند شما را که سکوت کنید و بگذارید تنها به ناله و وقان خویش ادامه دهم و بگذارید تنها من در درون خوداشک بریزم و تو ای ساعت دیواری از تو هم بیزارم. از این همه تیک تاک های یک نواخت.تو چرا می نالی تو که هر ساعت به رضای عشق خود خواهی رسید. تو چرا نالانی... هنگامی که رفت گیتارخاموش به دیوار تکیه داده بود. انگار لال شده بود. گل های داوودی پیر شدند و کله تاسشان گلدان را پوشاندند. جز تیک تاک ساعتی سیاه که گلوی زمان را در هم میفشرد همه چیز ارام و افسرده بود. اپارتمان از دور تابلویی را نمایش میداد....... |
|
About
سرنوشت تصمیم میگیره که ما در زندگی چه کسانی را ملاقات کنیم Archivesشهریور 1388مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
** 3کــلـــه پــــوک** |