هنگامي كه رفت گيتار خاموش به ديوار تكيه داده بود انگار لال شده بود گل هاي داودي پيرشدند و كله تاسشان گلدان را پوشانده بود جز تيك تاك ساعتي سياه كه گلوي زمان را در هم ميفشرد همه چيز ارام و افسرده بود البوم از داشتن ان عكسهاي قديمي و ان لبخند ها كه ديگر چيزي از ان باقي نيست حسرت ميخورد اپارتمان از دور تابلويي را نمايش ميداد....................... ......................